قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3070

تاريخ الفي ( فارسى )

شنيد ترك عزيمت مصر نمود و قرار به آن داد كه نزد عبد المؤمن ، صاحب مغرب ، رود . بنابراين ، اوّلا از پسران خود سه نفر را ، كه عبارت از يحيى و تميم و على باشد ، قبل از خود پيش يحيى بن عزيز ، كه از بزرگان بنى حماد بود و پسر عم امير حسن ، فرستاده رخصت به درآمدن در ولايت او نمود . يحيى بن عزيز ظاهرا مقدم او را عزيز دانسته ، اظهار خوشحالى و شادمانى بسيار نمود . و چون امير حسن با فرزندان و متعلقان خود به شهر درآمد ، يحيى بن عزيز جماعتى را بر وى موكّل گردانيد كه او را با فرزندانش به جزيرهء بنى مزغناى « 1 » برده محافظت نمايند و نگذارند كه در آن جزيره هيچ احدى با وى آشنايى و هم‌زبانى كند و او و فرزندانش به‌هيچ‌وجه نتوانند كه از آن جزيره بيرون رفت ، ( الأقارب كالعقارب فى اذاها . ) « 2 » القصّه مدت چهار سال امير حسن با فرزندان در آن جزيره محبوس بود . تا آنكه در سنهء سبع و اربعين و خمسمائه [ - 547 ] هجرى ، عبد المؤمن مدينهء بجايه « 3 » را گرفت و امير حسن از آن جزيره به هرنوع كه بود برآمده به عبد المؤمن ملحق شد . و باقى احوال او با عبد المؤمن در وقايع آن سال مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و امّا جرجى فرنگى چون در مهديه استقلال پيدا كرد ، فى الحال ، لشكرى آراسته چند كشتى سپاه به مدينهء سوسه فرستاد و طايفه‌اى را به سفاقس . امّا اهل سوسه پيش از آمدن فرنگان ، شهر را خالى كرده به اطراف و جوانب متفرّق شده بودند ، چنانچه سپاه جرجى سوسه را بىكلفت جنگ و جدل گرفته به تصرّف خود درآوردند . و اهالى مدينهء سفاقس در مقام ممانعت و مدافعت درآمده در وقتى كه سپاه فرنگ به حوالى شهر رسيد ، ايشان نيز مستعد جنگ شده از شهر بيرون آمدند . و چون هردو طايفه دربرابر يكديگر صف‌آرايى كردند و شروع در جنگ كردند ، فرنگان روى به گريز نهادند و از آن شهر بيرون رفتند . اهالى سفاقس از حيله و مكر فرنگان غافل گشته ، ايشان را تعاقب نمودند و زياده از يك فرسنگ راه درپى ايشان دويدند ، كه به يك ناگاه فرنگان برگشتند و از عقب ايشان نيز فوجى از فرنگ كه كمين‌گاه را داشتند برآمده مسلمانان را در ميان گرفته ، اكثر ايشان را به قتل رسانيدند . و بقيّة السيف بعضى به صحرا گريخته در آنجا از تشنگى هلاك شدند و جمعى معدود خود را به شهر رسانيدند . امّا فرنگان متعاقب ايشان روى به شهر آورده ، زن و فرزند مسلمانان را اسير كردند و چند روز آن شهر را غارت نمودند . آخر الأمر ، جرجى منادى كرد كه « بعد از اين هيچ كس دست‌درازى نكند و تعدّى ننمايد . »

--> ( 1 ) . هرسه نسخه : بنى مرعان . تصحيح براساس الكامل . جزيره‌اى ميان افريقيه و مغرب در نزديكى بجايه . - ياقوت ، معجم البلدان ، ذيل جزاير . ( 2 ) . مطلب بين ( ) از اضافت « ق » است . ( 3 ) . در متن كاباجه آمده است . تصحيح براساس الكامل .